سلام خوش آمدید
|
چگونگي بازداشت مجري مشهور در كيش بازداشت يكي از مجريان تلويزيون در جزيره كيش واقعيت داشته است.
يك منبع آگاه در نيروي انتظامي در گفت و گو با خبرنگار «جهان» با تاييد خبر بازداشت مجري مشهور تلويزيون در كيش گفت: مجري مذكور در تاريخ 5 شهريورماه در جريان بازرسي ماموران نيروي انتظامي از منزلي به همراه سه زن و چهار مرد ديگر با وضعيت ظاهري بسيار نامناسبي بازداشت شدند.
وي افزود: مجري مشهور كه به همراه گروه هنري در هتل ارم اقامت داشت ، پس از پايان مراسم كنسرت در لابي هتل با 3 زن آشنا شده و سپس به همراه آنان به منزل دوستان خود مي رود كه با مشكوك شدن ماموران نيروي انتظامي ، وي در منزل مذكور به همراه افراد ديگر دستگير مي شود.
اين منبع آگاه در نيروي انتظامي تصريح كرد: مسائل مربوط به بعد از بازداشت و نحوه جريمه و...به نيروي انتظامي مربوط نمي شود و در حوزه اختيارات قضايي است.
به نقل از سايت: ايرانيان انگلستان
+ نوشته شده توسط عبدی در جمعه هجدهم آبان 1386 و ساعت
16:18 |
سلام دوستان عزیز با توجه به این که این وبلاگ بدست هکرها افتاده لطفا به آدرس زیر بروید
http://abdi-khomein.persianblog.ir/ + نوشته شده توسط عبدی در جمعه چهارم آبان 1386 و ساعت
0:0 |
حقايقي در مورد حاملگي و ناباروري
1- باردار شدن سهل است. خير اينطور نيست شانس حاملگي در يك زوج بارور تنـها 25% در هر ماه است. + نوشته شده توسط عبدی در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت
20:0 |
درخواست ما از نیروی انتظامی این است که این طرح فقط محدود به برخورد با افراد بدحجاب نباشد و در این راه با مزاحمین نوامیس مردم و خصوصا عوامل سازمان یافته اشاعه فساد و تولیدیهای متخلف نیز برخورد گردد. جمعي از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف با صدور بيانيهاي از اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي توسط نيروي انتظامي حمايت کردند.
در اين بيانيه آمده است:
بسم الله الرحمن الرحیم قلللمؤمنین یغضوا منابصارهم ویحفظوا فروجهم ذلک ازکىلهماناللهخبیربمایصنعون. و قل للمؤمنات یغضضن منابصارهن ویحفظن فروجهن و لایبدین زینتهن الا ما ظهر منها و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن... سوره مبارکه نور آیات 30 و 31
خدا را سپاس میگوییم که سرانجام نیروی انتظامی تصمیمی جدی برای اجرای یکی از وظایف قانونی خود در راستای مبارزه با بد حجابی گرفته است. نکته ی دردآور در این بین تکرار برنامههای نخ نما شده ی عده ای سیاست باز است که این بار نیز با ایجاد سر و صدا و خارج کردن موضوع از مسیر منطقی خود در پی بهره برداری سیاسی شان هستند. لذا ما، جمعی از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف برخود لازم میدانیم ضمن حمایت قاطع از اجرای این طرح نکات زیر را یادآور شویم:
+ نوشته شده توسط عبدی در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت
0:59 |
نمرات ریاضی را میتوانی در آدرس زیر ملاحظه نمائید http://abdi-khomein.persianblog.com/
+ نوشته شده توسط عبدی در پنجشنبه سوم خرداد 1386 و ساعت
13:50 |
سلام دوستان عزیز لطفا از این به بعد برای دیدن مطالب جدید وبلاگ واستفاده از آن به آدرس جدید ما مراجعه کنید. یکی از دلایل تغییر عدم نمایش تعداد بازدید کنندگان در بلوگفا میباشد . http://abdi-khomein.persianblog.com/ + نوشته شده توسط عبدی در جمعه هفدهم فروردین 1386 و ساعت
21:12 |
۱۷ ربیع الاول میلاد پیامبر عظیم الشان اسلام محمد مصطفی(ص) و امام جعفر صادق(ع) را به همگان تبریک عرض مینمایم.
+ نوشته شده توسط عبدی در جمعه هفدهم فروردین 1386 و ساعت
1:24 |
+ نوشته شده توسط عبدی در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت
0:2 |
+ نوشته شده توسط عبدی در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت
0:0 |
ادامه مطلب + نوشته شده توسط عبدی در پنجشنبه نهم فروردین 1386 و ساعت
4:48 |
+ نوشته شده توسط عبدی در پنجشنبه نهم فروردین 1386 و ساعت
4:42 |
شهادت امام حسن عسگری (ع) را به پیشگاه ولی عصر (عج) و همه دوستداران اهل بیت تسلیت عرض نموده و آغاز امامت حضرت مهدی موعود را به عاشقان آن حضرت تبریک عرض مینمائیم. + نوشته شده توسط عبدی در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت
13:48 |
+ نوشته شده توسط عبدی در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت
19:58 |
همانطور که میدانید پرسپولیس پر افتخار ترین تیم ایران می باشد . این تیم با کسب هشت قهرمانی در لیگ سراسری ایران و چهار قهرمانی در جام حذفی ایران و چندین قهرمانی در باشگاه های دسته اول تهران ، از نظر افتخارات با اختلاف زیادی بالای سر تیم های دیگر قرار دارد . نکته جالب اینکه پرسپولیس قهرمان اولین دوره لیگ تخت جمشید ، اولین لیگ ایران بعد از انقلاب ، اولین دوره جام حذفی ایران ، قهرمان اولین دوره جام در جام آسیا و قهرمان اولین دوره لیگ برتر ایران در سال گذشته می باشد . در ویترین قهرمانی های پرسپولیس فقط جای جام قهرمانی آسیا خالیست که انشالله در سال های آتی به این عنوان هم نائل خواهد آمد .
+ نوشته شده توسط عبدی در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت
19:49 |
+ نوشته شده توسط عبدی در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت
19:16 |
از تولد تا نوجوانِِِِي · با سپاس از اينكه افتخار داديد وقت گذاشتيد و دعوت ما را پذيرفتيد و در جمع ما حضور پيدا كرديد.جسارتا اجازه بفرماييد اولين سؤال ما ا ز حضرتعالي اين باشد كه خودتان را معرفي و بفرماييد درچه سالي و كجا متولد شده ايد؟ خواهش ميكنم.نامم محمد و احمد است . لقبم مصطفي و كنيه ام ابولقاسم است.بيشتر مرا محمد يارسول الله صدا ميزنند. عام الفيل-سالي كه ابرهه قصد خراب كردن كعبه را داشت يعني 570 ميلادي- وهفدهم ربيع الاول در شهر مكه به دنيا آمدم. · گويا شما نام هاي متعددي داريد.ممكن است بفرماييد دليل آن چيست؟ بله اتفاقا اين سؤال را زياد از من پرسيده اند.پاسخي را كه به ديگران داده ام به شما ميدهم:علاوه بر محمد واحمد وابوالقاسم مرا بشير و نذير وداعي نيز خطاب ميكردند."محمد به علت ستوده بودنم در زمين و احمد به دليل ستوده بودنم در آسمان است.نام ابوالقاسم به دليل آن است كه خداوند در روز قيامت جهنم وبهشت را از هم جدا ميكند و كساني كه به من كافر باشند در جهنم و آنها كه به من مؤمن باشند و نبو تم را بپذيرند دربهشت جاي ميدهد.به من داعي ميگويند چون مردم را به دين پروردگار دعوت ميكنم و نذير ميگويند چون هر كس نافرماني ام كند به آتش جهنم بيم ميدهم.بشير هم يعني هر كس اطاعتم كند به بهشت بشارت ميدهم." · ميگويند وقتي شما به دنيا آمديد اتفاقات عجيبي افتاد.مثلا درياچه ساوه خشك شد. آيا درست است؟ بله هنگام تولدم چند حادثه ديگر هم رخ داد.مثلا ايوان كسري شكافت وچند كنگره آن فرو ريخت.آتشكدهفارس خاموش شد.بت هاي مكه سرنگون شدند.انوشيروان و موبدان خوابهاي وحشتناك ديدند.نوري از وجودم به آسمان بلند شد كه شعاع وسيعي را روشن كرد.درهمان لحظه به اين ذكر مشغول بودم "الله اكبر والحمد لله كثيرا وسبحان الله بكرة واصيلا" · چه كسي نام"محمد" را برايتان انتخاب كرد؟ روز هفتم ولادتم بود كه پدربزرگم عبدالمطلباين نام را برايم انتخاب كرد.او فردي سرشناس بود و قبل از اينكه دستوري از اسلام بيايد از بت پرستي و مي گساري و رباخواري و آدم كشي بيزار بود. · چند سال با مادرتان زندگي كرديد؟ وقتي شش ساله بودم مادرم تصميم گرفت به مدينه برود تا ضمنديدن بستگانش به زيارت مزار پدرم عبدالله نيز مشرف شود.وقتي از مدينه برميگشتيم مادرم در بين راه مريض شد واز دنيا رفت و در همان جا به خاك سپرده شد . · در زندگي شما فردي به نام "حليمه سعديه"هم وجود دارد.اين زن چه نقشي در زندگي شما داشت؟ من از مادرم شير زيادي نخوردم.شايد او شير كافي نداشت.به همين خاطر چهار ماه از ثوبيه-كنيز ابو لهب-كه عمويم حمزه را شير داده بود شير خوردم.اما پس از آن دايه اي به نام حليمه سعديه كه از قبيله بني سعد بود سپرده شدم.معمولا دايه ها بيرون شهر زندگي ميكردند.تا كودكان در هواي صحرا رشد كنند و استخوان بندي محكم تري داشته باشند.علاوه بر اينآن زمان درمكه بيماري وبا آمده بود وزندگي در داخل شهر براي كودكان خطرناك بود.بچه ها در بيابان زبان عربي را بهتر وبه اصطلاح "دست نخورده "ياد ميگرفتند.به همين خاطر پنج سالي كه در كنار حليمه بودم در مكه زندگي نميكردم.او مرا چند وقت يك بار به مكه ميبرد تا بستگانم را ببينم.بعد از همين پنج سال بود كه با مادرم به مدينه رفتيم كه در بازگشت مادرم از دنيا رفت. + نوشته شده توسط عبدی در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت
13:48 |
دوران جواني و ازدواج · چند سالگي اولين مسافرت خود را تجربه كرديد و چه خاطره اي از آن به ياد داريد؟ دوازده ساله بودم كه با عمويم ابوطالببه سفر شام رفتم . او هر سال با كاروان شام به سفر تجاري ميرفت.درآن سفر به محلي به نام "بصري"رسيديم.در آنجا راهبي به نام "بحيراء"زندگي ميكرد.از وقتي به آنجا وارد شده بوديم او مرا زير نظر داشت و يكسره به من نگاه ميكرد.و بعد به عمويم گفت :"كودك شما آينده درخشاني دارد.او همان پيامبر موعود در تورات و انجيل است".گفته بود تمام خصوصياتي كه راجع به پيامبر پس از مسيح عليه السلام دركتاب هاي ديني خوانده در من وجود دارد.به همين خاطر به عمويم توصيه كرد تا مرا از مردم پنهان كند.مخصوصا از يهوديان كه اگر مرا بشناسند در قتلم درنگ نميكنند.به همين خاطر ابوطالب از ادامه سفر منصرف شد و با من به مكه بازگشت.و حساسيت ايشان از محافظت من بيشتر شد. · اما در تاريخ زندگي شما خوانده ايم كه در نوجواني به ميدان جنگ حاضر مي شديد. آيا از خطراتي كه جان شما را تهديد كند نگران نبوديد؟ در پانزده سالگي در جنگ "فجار" شركت كردمالبته مبارزه رو در رو نمي كردم ولي تير به عموهايم مي رساندم تا پرتاب كنند"به همين خاطر خيلي در معرض آسيب نبودم. · مي گويند جواني بهار زندگي است.شما كه اهل كار و فعاليت بوده ايد در اين دوران درخشان زندگي چه ميكرديد و چه مسؤليت هايي به عهده داشتيد؟ در جواني عمده فعاليتم چوپاني و بعد تجارت بود.در مورد شباني بايد بگويم :"تمام پيامبران پيش از آنكه به مقام نبوت برسند مدتي چوپاني كرده اند... من مدتي گوسفندان اهل مكه را در سرزمين قراريت شباني ميكردم"كار تجارت هم پيشنهاد عمويم ابوطالب بود.آن زمان خديجه زني از بازرگانان قريش بود كه به دنبال مردي امين مي گشت تا نمايندگي او را در كاروان بازرگاني قريش برعهده گيرد و در شام به تجارت بپردازد.عمويم به من پيشنهاد داد تا با خديجه همكاري كنم.البته من اين پيشنهاد را قبول نكردم تا اينكه خود خديجه كسي را دنبال من فرستاد و گفت :به دليل امانتداري و صداقت و راستگويي ات مزد تو را دو برابر ديگران مي دهم.من هم به صو رت مضاربه و شراكتي وارد تجارت شدم.بنابراين سفر به شام دومين سفر زندگي من بود. · اين سفر چه نتايج و آثاري براي شما داشت ؟ مهم ترين ره آورد آن فراهم شدن زمينه هاي ازدواج من با خديجه بود.او مجذوب رفتار و تقوي و پاكدامني من شده بود البته او بسيار ارجمندتر ازآن است كه فكرش را بكنيد."خديجه از زنان با فضيلت بهشت است ".او نخستين زني بود كه به من ايمان آورد.به همين خاطر نمي توان گفت كه خديجه به خاطر ماديات و تجارت با من ازدواج كرد بلكه ارزش هاي معنوي مهم ترين انگيزه او براي ازدواج با من بود.او وقتي خاطرات سفر به شام را از زبان همراهانم شنيد مجذوب شخصيت من شد.او توسط دانشمندان يهودي از مساله نبوتم آگاه شده بود.همچنين خديجه خوابي ديده بود به اين مضمون كه خورشيدي در بالاي مكه قرار دارد و ناگهان در خانه او فرود مي آيد.تعبير كنندگان گفته بودند با مرد بزرگي ازدواج مي كني. مجموعه اين رخدادها انگيزه اي شد تا خديجه به من پيشنهاد ازدواج بدهد. · يعني خانم خديجه از شما خواستگاري كرد؟ بله مگر مانعي دارد؟او به من پيشنهاد ازدواج داد.من هم با عموهايم مشورت كردمو آنان نيز موافقت كردند.آن موقع 25 سال داشتم و خديجه 40سال. · از ايشان چند فرزند داريد؟ خداوند به من 7 فرزند عطا فرمود.سه پسر به نام هاي قاسم و عبدالله و ابراهيم و چهار دختر به نام هاي رقيه و زينب و ام كلثوم وفاطمه.غير از ابراهيم كه مادرش ماريه بود شش فرزند ديگرم همه از خديجه بودند.پسرانم قبل از بعثت از دنيا رفتند اما دختران همگي دوران نبوتم را درك كردند.موقع ازدواجم با خديجه برادر زاده ايشان زيد را به خديجه كه عمه اش مي شد مي بخشد و خديجه هم زيد را به من.يعني در واقع خدمتكار من شد.پس از مدتي كه پدرش سراغ او آمد به زيد گفتم اگر ميخواهي بروي برو.اما او نرفت و پيش من ماند.من هم از آن به بعد او را پسر خوانده خود ناميدم. · ممكن است بفرماييد كه چگونه با علي آشنا شديد؟ در يكي از سال ها كه قحطي مكه را در بر گرفته بود تصميم گرفتم به عمويم ابوطالب خدمتي كنم.به همين خاطر با عباس عموي ديگرم مطلب را در ميان گذاشتم و بنا شد هر كدام از ما يكي از فرزندان ابوطالب را به خانه خود ببريم.به همين خاطر من علي را انتخاب كردم وعمويم نيز جعفر را به خانه خود برد. التماس دعا حمیدرضا عبدی + نوشته شده توسط عبدی در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت
13:46 |
سلام یه مژده :
هر کتابی را که میخوای هر چی که فکرشم نمیکردی گیرش بیاری بیا از من بگیر
روی آدرس ذیل کلیک کن و کتابت را پیدا کن وآن را تمام صفحاتش را برای خودت دانلود کن + نوشته شده توسط عبدی در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 و ساعت
0:41 |
خیلی خیلی خوش آمدید التماس دعا + نوشته شده توسط عبدی در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 و ساعت
20:32 |
با همهی لحن خوش آواييم دربدر کوچهی تنهاييم ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر نغمهی تو از همه پرشورتر کاش که اين فاصله را کم کنی محنت اين غافله را کم کنی کاش که همسايهی ما می شدی مايهی آسايهی ما می شدی هر که به ديدار تو نائل شود يک شبه حلال مسائل شود دوش مرا حال خوشی دست داد سينهی ما را عطشی دست داد نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سياوش گرفت نام تو آرامهی جان منست نامهی تو خط امان منست ای نگهت خواستگه آفتاب بر من ظلمت زده يک شب بتاب پرده برانداز ز چشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم ای نفست يار و مددکار ما كي و كجا وعده ديدار ما + نوشته شده توسط عبدی در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 و ساعت
0:25 |
+ نوشته شده توسط عبدی در شنبه نوزدهم اسفند 1385 و ساعت
0:39 |
"استعمار و قرآن" الف – انگليس
ب – فرانسه ناپلئون بناپارت، سردار مشهور و امپراتور مغرور فرانسوی، نامی آشنا در ميان فاتحان نامدار تاريخ است، بناپارت، ترقی سياسی خويش را در ارتش فرانسه آغاز کرد وی در هيأت يک افسر عالی رتبه ارتش فرانسه، به مصر لشکر کشيد و با درهم شکستن قوای عثمانی، برای مدتی اين کشور را اشغال کرد. اقامت ناپلئون در مصر، ديری نپاييد. وی علاوه بر افسران نظامی، يک قشون خاورشناس و مستشرق نيز همراه داشت تا مردم مسلمان مصر را برای پذيرش تمدن! تربيت کند. ناپلئون در هنگام اقامت خويش در مصر از برخی بناها و مراکز ديدنی مصر از جمله يکی از کتابخانه های مهم آن ديدن کرد. ناپلئون هنگام بازديد از اين کتابخانه، با اشاره به يکی از کتابها، از مترجم خواست کتاب را از قفسه بيرون آورد و قسمتی از آن را برای او بخواند و ترجمه کند. مترجم کتاب را بيرون آورد، اتقاقاً "قرآن" بود. آياتی چند برای ناپلئون خواند و ترجمه نمود. مطالب کتاب، توجه ناپلئون را به خود جلب کرد که پرسيد اين چه کتابی است؟ ناپلئون خواست تا چند سطر ديگر از قرآن را برای او بخوانند. و اين درخواست او چند بار تکرار شد. آنگاه، ناپلئون اين سخن مهم و قابل توجه را بر زبان راند که: "وای به حال ما اگر مسلمانان اين کتاب را بخوانند و بدان عمل کنند! و وای به حال مسلمانان اگر ما ، ميان آنها و اين کتاب جدايی بيندازيم." + نوشته شده توسط عبدی در شنبه نوزدهم اسفند 1385 و ساعت
0:32 |
از عموم عزیزان التماس دعا
« با کلید کردن روی هر یک از موارد ذیل صوت مورد نظر خود را بشنوید »
اذان:
خادم الحسین (ع) منصور ارضی :
خادم الحسین (ع) سعید حدادیان :
خادم الحسین (ع) محمود کریمی :
خادم الحسین (ع) محمد طاهری :
خادم الحسین (ع) عبد الرضا هلالی :
خادم الحسین (ع) حسن خلج :
خادم الحسین (ع) مهدی سلحشور :
خادم الحسین (ع) احمد واعظی :
خادم الحسین (ع) ماشاء الله عابدی : ( به زودی )
خادم الحسین (ع) حمید علیمی :
خادم الحسین (ع) حسین سیب سرخی :
خادم الحسین (ع) سید مجید بنی فاطمه :
خادم الحسین (ع) میردامادی:
خادم الحسین (ع) ملا علی پاشا زاده:
خادم الحسین (ع) مهدی اکبری :
خادم الحسین (ع) سید مهدی حسینی :
خادم الحسین (ع) سید جواد ذاکر:
خادم الحسین (ع) منصور نورائی :
خادم الحسین (ع) مهدی سمواتی :
خادم الحسین (ع) مهدی مختاری :
خادم الحسین (ع) ملاباسم کربلائی : ( عربی )
خادم الحسین (ع) رهبر : ( ترکی )
خادم الحسین (ع) حاجی قربان :
( به زودی )
خادم الحسین (ع) علی انسانی : ( به زودی ) زنده یاد محمد رضا آغاسی :
زنده یاد ابوالفضل سپهر :
نامه ای به پدر ( شهید ناصری) :
+ نوشته شده توسط عبدی در جمعه هجدهم اسفند 1385 و ساعت
23:30 |
مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و كتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(عليه السلام)ذكر مىكند و مدّعى است كه در اين مقام، از استنباطهاى شخصى و استحسانهاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب مختلفه بود. كه از آن جمله است: محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و... .( [40] ) كنيههاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم كنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم))، ابوعبداللّه، اباصالح كه مرحوم نورى ابو ابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيههاى ايشان شمرده است. در اينجا به ذكر پارهاى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عليه السلام) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(عليه السلام)بر شمرده شده براىمان روشنتر سازد. قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(عليهم السلام)نيز مىتواند مصداق داشته باشد. ديگر اينكه، آنچه ذكر مىشود نه به ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهرهورى از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه واژهاى مفرد يا جملهاى توصيفى باشد. بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين. خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق. وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند. باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مىكنند. داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه. سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت. ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا. حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مىكنند. نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان. عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان. سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران. خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم). علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت. سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى. عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى. القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بىنظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند. العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود. السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد. القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور. شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين. ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق. نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ. الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب. الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى. صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت. صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق. مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك. ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى. مهدى الامم: هدايتگر همه امّتها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت. جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمهها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها. ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت. دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند. الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا. محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان. مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار. معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان. مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان. منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان. سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد. ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده. مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان. ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران. كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى. تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن. وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى. رحمة اللّه الواسعة: رحمت بىپايان خدا، لطف و رحمت بىكرانه پروردگار رحمت گسترده حق. حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى. معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانشهاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى. نظام الدين: نظام بخش دين. يعسوب المتقين: پيشواى متقين. معزّ الاولياء: عزت بخش ياران. مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان. وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران. نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق. الوتر الموتور: خونخواه شهيدان. كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها. المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان. المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستىها. المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز. المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى. المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن. جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى. السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق. صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت. مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى. الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا. المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان. المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درماندهاى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود. + نوشته شده توسط عبدی در جمعه هجدهم اسفند 1385 و ساعت
0:18 |
یا صاحب الزمان ادرکنی + نوشته شده توسط عبدی در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 و ساعت
20:35 |
+ نوشته شده توسط عبدی در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 و ساعت
20:0 |
|
|